واکنش به سرطان
 

 گروه مشاوره روانشناسی سنین

زهرا دستغیب ، کارشناسی ارشد روانشناسی

واکنش به سرطان

اطلاع یافتن از ابتلا به سرطان به عنوان یک بیماری بدخیم آرامش ما را برهم می زند و طبیعی است که در این وضعیت احساس ترس، ناامنی و وحشت کنیم، زیرا سرطان باورهای ما را مبنی براینکه (( جهان مکانی امن است)) و ((من برخود کنترل دارم))، تغییر می دهد. مطالعاتی که بر روی بیماران سرطانی انجام شده است، نشان می دهد که واکنش اولیه افراد به سرطان احساس تهدید و خطر است. بیماران در روزها و هفته های نخست پس از سرطان بین انکار بیماری و وحشت از مرگ دست و پا می زنند و به خود می گویند نه امکان ندارد، تشخیص اشتباه است، در عین حال افکار هراس برانگیز مربوط به بیماری بدخیم و مرگ نیز آشیان ذهنشان را ترک نمی کند. این افکار هیجان های منفی، ترس، افسردگی و اضطراب ایجاد می کند و واکنش و رفتار فرد را درباره بیماری و درمان تحت تاثیر قرار می دهد.
در روزها و هفته های اول پس از آگاهی از سرطان پرسش های زیادی به ذهن فرد خطور می کند که می توان آن ها را در سه دسته طبقه بندی کرد:
1) پرسش های مربوط به تهدیدکننده بودن سرطان،
2) پرسش های مربوط به چگونگی مقابله با سرطان،
3) پرسش های مربوط به دورنما و پیش آگهی بیماری.

1) شوک و ناباوری:

شنیدن خبر یا پی بردن به موضوع ابتلا به سرطان از سوی پزشک یا هر کس دیگر شوک بزرگی محسوب می شود و واکنش و انکار را به دنبال دارد. در واقع انکار بیماری نخستین واکنش بسیاری از بیماران است. انکار در واقع مکانيسمي دفاعي در مقابل اضطراب ناشي از خطر مي باشد. در انکار آشکار، بیماران به تشخیص پزشک اعتراض و نتایج آزمایش ها را رد می کنند و به خود دلداری می دهند که اشتباهی صورت گرفته است و مشکلی وجود ندارد.در اين مرحله بيمار حاضر به قبول تشخيص بيماري سرطان نيست و فاميل وي نيز در تشخيص با وجود علائم آشکار شک مي کنند و به پزشک مختلف مراجعه مي کنند و به راحتي حاضرند جمله تشخيص غلط است را بپذيرند. این افراد حتی ممکن است تمایلی نداشته باشند درباره سرطان صحبت کنند. انکار ناآشکار بیمار، خود را با جدی نگرفتن درمان ها و اهمال در مصرف منظم دارو نشان می دهد. ناباوری و انکار مانع از پیگیری درمانی در بیماری سرطانی می شود و فقط در صورت رنگ باختن انکار است که افراد درمان را جدی می گیرند.
افراد به طور جدي تر به انجام آداب ديني روي مي آورند. چنين رفتاري در اکثريت آنها ديده مي شود. ممکن است به زيارت بروند. سوال اينکه ما مي توانيم به مشهد برويم بسيار زياد است. بايد در زمان مناسب ضمن تشويق اينگونه بيماران براي رفتن به زيارت، برنامه درماني به جاي خود انجام شود و بايد همواره در اين باورها به بيمار کمک نمود و به او فرصت داد که از آن استفاده کند.
ناآگاهی و ترس دلائل عمده انکار هستند. ناآگاهی از بیماری و روش های درمانی موجود یکی از دلائل افراد برای پرهیز از رویارویی با واقعیت تلخ بیماری است. ترس از مرگ، معلولیت و ناتوانی از دیگر دلائل انکار است. آگاهی دادن درباره بیماری و درمان های موجود،پر رنگ کرده اهمیت دوره طلایی درمان و اشاره به افرادی که بیماری و مشکل مشابهی دارند، به بیماران کمک می کند که از مرحله انکار گذر کنند.در مرحله انکار بيماري اشکالات درماني را مي توان با ملاقات ها و معاينات زود به زود حل کرد. زيرا بيمار و فاميل او حاضر نيستند بيماري را پذيرا شوند و خطر قطع درمان و بروز عوارض ناگوار آن بسيار زياد است. در آن مرحله برخي از بيماران مي خواهند براي تاييد تشخيص به خارج سفر کنند.

2) خشم

یکی دیگر از واکنش های طبیعی بیماران به مرگ یا هرگونه فقدانی خشم است.بیماران ممکن است از خود، نزدیکان و اطرافیان، پزشک و حتی خداوند خشمگین باشند. بيمار سعي ميکند بيماري خود را به حوادث گذشته مربوط کند.مثلا بيماري خود را به تصادف اتومبيل در سالهاي قبل يا مشکلات خانوادگي نسبت ميدهد يا به مشکلات محيط کار و يا اداره مربوط ميسازد. ممکن است خشم خود را بدون دليل متوجه اطرافيان نمايد و حتي ممکن است نسبت به پزشک معالج خود خشمگين شود.
خشم از خود از چنین افکاری نشئت می گیرد:همه اش تقصیر من بود، مراقب خودم نبودم، درمان ها را جدی نگرفتم و...
خشم از خداوند در برخی از بیماران معمول است و فکر می کنند خدا در حق آنها ظلم کرده است و می گویند:از بین این همه آدم چرا باید این مشکل برای من پیش بیاید. عده ای هم براین باورند که خداوند خواسته است با ابتلای آن ها به این بیماری آن ها را تنبیه کند.
معمولا بدون علت بر سر مسائل جزئي بهانه گيري مي کنند. اين اعمال ممکن است از ناراحتي بيمار بکاهد در عين حال افرادي که هدف خشم بيمار هستند چنانچه از اينگونه مکانيسم هاي دفاعي بيمار آگاه نباشند دچار ناراحتي بيشتري مي شوند.
احساس خشم از شما انرژی می گیرد و باعث می شود تنش و بی قراری داشته باشید و به همین دلیل لازم است آن را مدیریت کنید. برای کنترل خشم:
با دوستان و عزیزان خود صحبت کنید.
گریه کنید. البته اگر با گریستن خشمتان از بین می رود.
فعالیت های بدنی انجام دهید.پیاده روی، ورزش و غیره به کاهش خشم کمک می کند.
نامه بنویسید. به خدا یا هر کس دیگری که از او خشمگین هستید، نامه بنویسید.
خود و دیگران را ببخشید و اشتباهات و کاستی های خود را جبران کنید.

3) چانه زنی

چانه زنی با خدا و معامله با او بر سر زنده ماندن و شفاگرفتن یکی دیگر از رفتارهای بیماران سرطانی در مواجهه با شنیدن خبر سرطان است. برخی بیماران با خدا معامله می کنند و برسر بهبودی با او چانه می زنند. برای مثال بیماری می گفت خدایا اگر از این بیماری رها شوم و از سرطان شفا یافتم قول می دهم که نمازم را به موقع بخوانم.
معامله با خدا اگر با پیگیری اقدامات درمانی همراه باشد، اشکالی ندارد. مشکل زمانی پیش می آید که افراد درمان را نادیده می گیرند و فقط به چانه زنی با خدا می پردازند.اگر در مرحله چانی باقی ماندید، به خودتان بگویید:
اگر یکی از عزیزان و دوستانم در وضعیت من بود و به جای پیگیری درمان فقط به چانه زنی با خداوند بسنده می کرد، به او چه می گفتیم؟آیا او را به ادامه چانه زنی تشویق می کردیم یا از او می خواستیم برنامه درمانی را دنبال کند؟

4) افسردگی

افسردگي يک واکنش دفاعي رواني- زيستي( سايکو بيولوژيک) عادي در مقابل فشارهاي رواني يا استرس مي باشد. وقتی فرد واقعیت تلخ از دست دادن سلامتی و فقدان را بپذیرد، طبیعی است که اندوهگین شود. سرطان فقدان سلامتی، کاهش توان و قدرت بدنی و تغییر در نقش های فردی و اجتماعی همراه است و این مسئله می تواند افسرده کننده باشد. به ویژه اگر فرد امیدی به درمان نداشته باشد، افسرده می شود. در اين مرحله بيمار که از مراجعه مکرر خسته شده است حالت افسردگي در او بروز مي کند. در اين مرحله علاقمند به شناسايي علت بيماري مي شود. درباره بيماري خود اطلاعات مي خواهد و هر چه درباره سرطان مي يابد مي خواند و مي خواهد درباره بيماري خود بحث کند ولي به طور کلي در مرحله افسردگي بيمار کمتر حرف مي زند و بيشتر در خود فرورفته است.
اختلالت خواب، از دست دادن اعتماد به نفس، ناتواني درک واقعي از وضعيت خود، خستگي، نداشتن انرژي، مردم گريزي، کاهش ميل و قواي جنسي، بي اشتهايي، کاهش وزن، تحريک پذيري، ترس، زود رنجي و برخي ناراحتي هاي جسمي ديگر به تدريج بروز مي کنند. البته به ندرت همه اين علائم با هم بروز مي کند ولي معمولا برخي از آنها با بيماري همراه است.
افسردگی اگر با ناامیدی و درماندگی همراه باشد، خطر اقدام به خودکشی افزایش می یابد و به همین دلیل باید جدی گرفته شود. چنین بیمارانی باید تحت نظر روانپزشک قرار گیرند. اگر شما افسرده هستید در نخستین گام بهتر است با روانپزشک ملاقات کنید و موارد زیر را رعایت کنید:
درباره علائم و نشانه های افسردگی مطالعه کنید.
درمان دارویی را رعایت کنید.
افسردگی را به عنوان واکنش طبیعی در فرایند ابتلا به بیماری بدخیم بپذیرید.
سوگواری کنید. خلق افسرده فرصتی برای سوگواری فراهم می کند. پس برای آنچه از دست داده اید یا در معرض از دست دادن هستید سوگواری کنید. گریستن، صحبت کردن درباره رنج و درد روانی، فرصتی گرانبها برای سوگواری و کنارآمدن با فقدان را فراهم می کند.

5) پذیرش

آخرین مرحله از واکنش به سوگ، پذیرش است. بیماران پس از فراز و نشیب های بسیار سرانجام به این مرحله می رسند و می پذیرند که به یک بیماری بدخیم مبتلا شده اند و باید برای رهایی از آن تحت درمان قرار گیرند. رسیدن به این مرحله نویدبخش پیگیری اقدامات درمانی است. پذیرش بیماری در کلام بیماران منعکس می شود. آنانی که تاکنون می گفتند چرا من...؟ چرا بیماری...؟ چرا سرطان...؟ اکنون می گویند چه باید کرد...؟ چطور می توان با بیماری مقابله کرد...؟ به کجا باید مراجعه کنم...؟ و...
جست وجوی اطلاعات درمانی، مراجعه منظم به پزشک و پیگیری اقدامات درمانی از دیگر واکنش های طبیعی افرادی است که به مرحله پذیرش رسیده اند.
نقش خانواده در این موارد تعیین کننده است. آن ها باید به بیماران کمک کنند تا واقعیت تلخ سرطان را بپذیرند و درمان را جدی بگیرند. گذار سریع به مرحله پذیرش بسیار مهم است، زیرا فرصتی طلایی درمان از دست نمی رود و بیمار زنده می ماند و امید به بهبودی نیز افزایش می یابد. همه بیماران مبتلا به سرطان برای گذار به مرحله پذیرش به حمایت و مداخله روانشناس نیازمندند.
 
     
  logo-samandehi   
Copyright © 2011, Sign Company Engineering Group, All Rights Reserved. Powered by Sign™
طراحی سایت : شرکت فنی مهندسی ساین